العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

165

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

ميدانند فرمود گرگ ميگفت يا ابن رسول الله همسرم در اين كوه است و زايمان بر او دشوار شده از خدا بخواه نجاتش دهد و از نژاد من گرگى بدوستان شما آزار نرساند به او گفتم انجام دادم . از مناقب ج 3 ص 322 همين خبر از محمد بن مسلم نقل شد مينويسد حسن بن على بن ابى حمزه اين خبر را از حضرت صادق نقل نموده و در آخر چنين ميگويد كه امام باقر پس از دعا كردن براى گرگ رهسپار باغستان خود شد و يك ماه در آنجا بود . در بازگشت همان گرگ با ماده و يك بچه بر سر راه آمدند و صداى مخصوصى از خود مقابل حضرت صادق در آوردند آن جناب جوابى به آنها شبيه صداى خودشان داد . آنگاه بما فرمود كه بچه‌اى نر زائيده اينها دعا براى ما و شما ميكردند منهم براى آنها همان دعا را نمودم و دستور دادم كه دوستان من و خانواده‌ام را نياز دارند آنها ضمانت كردند . اختصاص ص 271 و بصائر - جابر بن عبد الله انصارى گفت خدمت حضرت باقر رسيده عرضكردم احتياج دارم به من كمك كنيد . فرمود جابر پول نزد ما نيست . چيزى نگذشت كه كميت شاعر آمد . گفت اجازه ميفرمائيد قصيده‌اى گفته‌ام برايتان بخوانم ؟ فرمود بخوان كميت اشعار خود را خواند امام بغلامش دستور داد از آن اطاق ديگر يك كيسه پول بياورد و بكميت بدهد . عرضكرد آقا اگر اجازه بفرمائى يك قصيده ديگر گفته‌ام برايتان بخوانم اشعار خود را خواند باز بغلام دستور داد كيسه ديگرى برايش بياورد باز عرضكرد قصيده سوم را اجازه دهيد ميخوانم . فرمود بخوان كميت شعر را خواند . بغلام دستور داد از همان اطاق كيسه ديگرى از پول براى كميت بياورد غلام آورد و به او داد . كميت عرضكرد فدايت شوم محبت من بواسطه مال دنيا نيست و از اين اشعار نظرى جز لطف و عنايت پيغمبر و حقى كه خداوند بر من واجب كرده ( و